سلامی دیگر به شما دوستان گل وبا تشکر از تمام همکلاسیهای خوب خودم هرچند هنوز به اون نسبت و درصدی که میخوام نرسیدن ولی همین هم غنیمت میدونیم و میریم سراغ افراد بعدی ... تو این پست خانم پیری رو داریم که همانند دوستان قبلی اجازش دست ما نیست و میتونن این اجازه رو به ما بدن که در موردشون صحبت بشه.... البته هیچ کدوم از خانمهای قبلی هنوزاعلام آمادگی نکردن که در موردشون صحبت بشه ...
بازم میگم اگه کسی از حرفهای من بدش اومد به من هیچ ربطی نداره ، حالا خود دانی ......
جون خودتون میای سر میزنید و نظر میدید اسمتونو درست بنویسید اسم مستعار ننویسید ، نمیخورنتون که ... ( بچه های کلاسو گفتم )
نصیر میخوای اون عکسی که فرشید تو مشهد تو مغازه شلوار فروشی گرفتو بذارم.
...
...................................................................................

" />
بریم سراغ هفتمین نفر جواد پیروی ملقب به جو بر وزن مو ( موی سر ) نه ( مو انگور )" تقلید از برهان قاطع " . ( ای میره چارشاخ )
اهل اصفهان ، نطنز ، یا بهتر بگم بادرود ( امامزاده آقا علی عباس ) شاید اینجوری بهتر بشناسید .
دوست صمیمی خودم که تو دبیرستان با هم بودیم تو مصاحبه و گزینش با هم بودیم در طول هفت ترم تحصیل دانشگاه هم باهم بودیم .
روز اول دانشگاه که با هم رفتیم برا ثبت نام فکر کنم دوسه کیلو ماست کیسه ای خوردیم طوری که میرفتیم دستشویی .... اره دیگه خودتون بهتر میدونید .
دیگه براتون بگم که خود سبزوار ایستگاه نداره دو تا ایستگاه راه اهن هست ولی بیرون شهره یکیش سی کیلومتر بیرون از شهر به نام سلطان اباد که الان شده سبزوار دومیهم هشتاد کیلومتر مونده به سبزوار به نام نقاب ما به جز بار اول که برا ثبت نام اومدیم و تو ایستگاه اولی پیاده شدیم دفعات بعدی تو ایستگاه دومی پیاده میشدیم حالا بگذریم همون بار اول یه دو تا ازدخترای هم کلاسیمون رو با باباهاشون دیدیم اول که همدیگه رو نمیشناختیم ولی خب بعد باباهاشون اومدن از ما سوال میکردن که کجا میریو چه رشته ای میخونیو بالاخره سر صحبت دراز شد ما هم داشتیم ماست میخوردیم (سحر بود داشتیم ماست میخوردیم ) هیچی دیگه ابرومون رفت ( اینهمه مقدمه چینی کردم برا همین یه تیکه اخری فحش ندید ) .
اهل شوخی ، عصبانی بشه باحال میشه ، با کسی هم کل کل کنه یا یه بحثی راه بندازه تا طرفو ( هرچند با حرفهای الکی ) به کم اوردن نندازه ول نمیکنه .( یکیش با بهروز بود یادته شب اردو ) ، اهنگهای مخصوص به خودشو داشت ( به خصوص اهنگهای قدیمی ) ،
دیگه هیچی نه اینکه هیچی اگه بخوام بنویسم زیاد میشه ....
...................................................................................
نفر بعدی امیرحسین حاجی اریسمانی
بچه اصفهان ، نطنز ، اریسمان با تمدن یه بار میگن هفت هزار ساله یه بار میگن ششو پونصد بالاخره تاریخیه دیگه ( تبلیغات ) دارای اولین کوره ذوب اهن در دنیا با قدمت هفت هزار ساله در سیاه بوم ( برای اطلاعات بیشتر میتونید تو گوگل سرچ کنید . کلمات : سیاه بوم اریسمان یا اریسمان )
ادمییییییییی بسیار خوب خوب خوب باحال البته کم حرف البته بچه ها مگن پر حرف ، مو فرفری ، هرچی از خوبیش بگم کم گفتم نمیدونید چه ادم خوبیه یه تیکه ماه ، باجنبه ، خوش اخلاق ، یه کم ساده ، با همه مهربون ، دارای صبری بسیار بسیار بالا ولی اگه خدای نکرده صبرش تموم بشه پدر طرفو درمیاره ، ادمی فعال در مسخره بازی البته باید یکی جرقشو بزنه ، منظم ، مستجمع جمیع صفات خوب بچه های کلاسو میشه تو اون ادم پیدا کرد میدونم باور کردنش سخته ولی واقعا همین طوری بود .
تو کلاسای دانشگاه سرش تو کار خودش بود نه یه سوالی نه یه کنفرانسی نه یه صحبتی فقط وفقط اخر کلاس با تلفن همراه با بچه ها بازی فوتبال میکردن البته با موبایل عجب ادم مسخره ای بود ، اتیش زیر خاکستر بود خب دیگه بسشه ...
میدونید این ادم کیه دیگه بابا یه ساعته روضه میخونم نفهمیدی کی بود ، خودم بودم دیگه .
قضیه این کنفرانس ندادنو بذارید روشن کنم ما هفتا اصفهانی بودیم از یکی دوتاشون که بگذریم اون پنج شیش نفر در طول دوران دانشگاه فکر نکنم حتی یه سوال از استاد کرده باشن البته سوالی که در مورد درس باشه .
تقریبا هم پشت همدیگرو داشتیم هیشکی جرات نمیکرد چیزی بگه .
عکسمو نمیذارم چون اون بالا هست ...
........................................................................................

" />
نفر اخر این پست رضا حضرتقلی طبق گفته یکی از استادا فراموش نشدنی کلاس
بچه قزوین دقیق ترش الوند ( نمیدونم شهره یا اسم یه منطقه شما نمیدونید؟ من میترسم برم قزوین شما اگه نمیترسید یا اینکه رفتید بگید چیه )
واقعا بچه گلی بود یه وقت فکر نکنید مرحوم شده نه بابا بیستا جون داره هنوزم یکی از بچه های گل کلاس هست و خواهد موند.
هرکول کلاس بود یه بدن گردی داشت همش ماهیچه به قول خودش مدال کشوری داره ( احتمالا تو محلشون دو تا لاستیکو وزنه بلند کرده یه حلبی بهش دادن حالا میگه مدال کشوری دارم ) رضا جون شوخی کردما میدونی که...
فکر کنم بزرگ کلاس بود البته اگه اشتپ نکرده باشم میدونید چرا میگم به جز سنش که بماند قیافش به اون پیر بچه ها میخوره ...
با جنبه بود سر کلاسا یکی از اون پسرا بود که اخر کلاس میشست و هر حرفی که دلش میخواست به استاد میگفت اینو هم بدونید که هیچ کدوم از سوالاش ربطی به درس نداشت همش سوال حاشیه ای بود ...
تو خیالات سیرو سفر میکرد .
علاقه خاصی به کلمه ی عمه نشون میداد .
موهاش ریخته خودش میگه از بچگی موهای جلو نداشته هه هه هه هه
........................................................................................
افراد بعدی
هادی درویش نیا وحید سلمانی علی شهرکی
هفته بعد نقدی به نظراتو داریم ...شاید جالب بشه...
شاید اسمی رو فراموش کرده باشم اگه فراموش شد شما ببخشید...