تبليغاتX
بچه های دبیر ادبیات تربیت معلم سبزوار


بچه های دبیر ادبیات تربیت معلم سبزوار

حالیا چشم جهانی نگران من و توست






 


 

این فرهنگ لغت یکمی با بقیه فرق میکنه !یعنی برداشتی که از کلمه میشه یه جورایی متفاوته در ادامه با بعضی از این کلمات آشنا میشویم.

 

کادو : برادر دوم

 

کاسه : برادر سوم

 

کافور : برادر چهارم

 

کامیون : برادر وسطی

 

کره حیوانی : بیچاره ناشنواست

 

باکتری : پ ن پ با قوری

 

بیگلی بیگلی:پدربزرگ بروسلی، بزرگ خاندان لی big lee‌

 

۱,۲,۴,۵,۶,… : کوسه

 

فلافل : فَ لا فَ ل ، پَ نه پَ در زبان عربی !

 

فیله گوساله : فیل نفهم، فحش رایج بین فیل ها

 

بی‌ کربنات : یکی‌ از فحشهای رایج میان شیمیدانان

 

فیروز کریمی : در روز مرا حمل کنید

 

Acrobat reader: ژیمیناستی که موقع اجرا گُه می‌‌زند

 

باقرخان : خواننده‌ای که در هنگام خواندن قر می‌‌دهد

 

قرتی : نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو میشود !

 

وایمکس : درنگ چرا ؟!

 

البرز: عربها به « پرز » گویند !

 

چرا عاقل کند کاری‌ :‌ یک ضرب المثل شیرازی !

 

شیردان : آنکه شیر خوب را از بد تمیز می دهد !

 

هردمبیل : جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر میشود !

 

مختلف : مرگ مغزی !

 

توله سگ : حاصل تقسیم مساحت سگ بر عرض آن !

 

یک کلاغ چهل کلاغ : نبردی ناجوانمردانه بین کلاغ‌ ها !

 

غیرتی : هر نوع نوشیدنی به جز چای !

 

پنهانی : قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد !

 

اسلواکی : نرم و خرامان گام برداشتن !

 

نیکوتین : نوجوانی خوش سیرت !

 

تهرانی : تیکه های هلوی باقیمانده ته آبمیوه !

 

کاشمری : در آرزوی ازدواج !

 

ژنتیک : ژنی که عامل اصلی تیک زدن در انسان می باشد !

 

خورشت بامیه : مسئولیت پختن خورشت بر عهده من است !

 

ﻓﯿﻠﺴﻮﻑ : ( ﻓﯿﻞﮔﺮﻓﺘﮕﯽ ) ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﮐﻪ ﻓﯿﻠﯽ ﺑﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ !

امیرحسین 379 :: دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 :: 7:48 ::

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دشوارترین قدم، همان قدم اول است .


ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 :: 15:45 ::

ما بچه بودیم یه بازی بود به نام :

«همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» …

صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !

.

.

.

خدایا

مارو ببخش که در کار خیر

یا “جار” زدیم…

یا “جا” زدیم…

.

.

.

تا حالا دقت کردین چقدر حرص آوره که سر غذا

دقیقا اون چیزی رو بر میدارن که تو کلی تو ذهنت واسش نقشه کشیده بودی

.

.

.

امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان .

یه ده هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد!

پنج تا دو هزار تومن داد! پونزده تا هزاری!

یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت،نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!

طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!

.

.

.

سعی نکن به یک خوک آواز خواندن یاد بدهی

هم وقت خودت را هدر می دهی و هم خوک را اذیت می کنی !

(مارک تواین)

.

.

.

نقاش نیستم ، ولی دلم برایت پر می کشد !

.

.

.

دوتا جمله خفن دارم نه حسین پناهی گردن میگیره نه دکتر شریعتی

موندم چیکارش بکنم !

.

.

.

یه ضرب المثل چینی است میگه:

تا ایران هست بازیافت چرا؟!؟

.

.

.

دقت کردین !؟

احتمال اینکه جهتی که یو اس بی رو تو بار اول وصل میکنی درست باشه یک در میلیونه !

.

.

.

ممکن است شاهزاده ام را پیدا کنم اما پدرم همیشه پادشاه من خواهد ماند!

.

.

.

بعضیا تو زندگیت نقش دیوارو بازی میکنن

نه دوست داری خرابشون کنی ؛ نه میتونی بهشون تکیه بدی … !!!

ادامه مطلب را ببینید


ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 :: 13:29 ::

 
معلمان روزتان مبارک

کارت پستال مخصوص روز معلم

کارت پستال مخصوص روز معلم

کارت پستال مخصوص روز معلم

کارت پستال مخصوص روز معلم

کارت پستال مخصوص روز معلم

کارت پستال مخصوص روز معلم


برچسب‌ها: روز معلم, کارت پستال روز معلم
امیرحسین 379 :: دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 :: 7:25 ::

 

با عرض تبریک به تمام معلمان

روزتان مبارک

سوژه های وطنی

ادامه مطلب را ببینید


ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 :: 13:26 ::

پ نه پ – ترکی

۱-آناما دیدیم کئ واختئ دی کئ بیرلیک لیقدن چئخیم! هر نمه اولسا منیم یئریمی آلتی یاشیم باردی. آنام دیدی: آتاسئ یانان ! یعنی خاتین ایستین سن! دیدیم: ب – یو – ب ! بیر قارداش توپولوق موپولوپ ایستئ یم ! لیک ایزوم اولمئ یه آتاما دیز دئ ییم!!

(۱-به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه ازتنهایی دربیام،هرچی باشه بیست و شش سالمه مامان میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته! ؟ میگم: پـَـَـ نَ پـَـَــــ . یه داداش توپول موپول می خواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم!!)

۲-گئتميش ايدودی خالا اوغلوما ائلچي لیغچون، قيز چاي گتيريب، خالا اوغلوم باشين ساليب آشاغي، ياواشجا دئديم : اوتانيسان؟ قاييديب دئيير: ب - يو -ب. يئره قيزيل تؤكوبلر فيكيرلشيرم نجور اونلاري ييغا بيلرم.!

(۲- رفته بودیم برای پسر خاله ام خاستگاری کنیم. دختر خانم چای آورد، پسر خاله سرش را پایین انداخته و به فکر فرو رفته بود، یواشکی به او گفتم :بیدارید و اورا می شناسید. برگشت و گفت: پـَـــ نــه پـَـــ . روی زمین طلا ریخته است درفکر این هستم که چطوری آنهارا می توانم جمع کنم!

۳- قونشونون چاغاسئ(اوشاغي) قاچا-قاچا گليب آناسينا دئيير:آنا منه پول بئر( وئر)؟ آنا دا دئيير: گئديسن قا- قا آلاسان؟ ب - يو - ب. سرمايه ييغير گئدير توكان آچا!!

(۳-بچه مهمان دوان – دوان آمده به مادش می گوید: مادر به من پول بده! مادرش می گوید: می خواهید بروید قا - قا بخرید؟ پـَـــ نــه پـَـــ . می خواهد سرمایه جمع کند تا مغازه باز کند!! )

۴-دورموشام خيياوان قيراغيندا آلما ساتيرام، بير كيشي ماشيندان دوشوب گليب دئيير: بي ساتيرسان؟ دئديم:‌ب -يو - ب. قويموشام بيردن يولدان كئچن لر آجيخاندا يئسينلر منده باخام !!

(۴- درکنارخیابان ایستاده سیب می فروشم، مردی ازاتوموبیلش پیاده شده و نزدیک می آید و می گوید: آقا اینارو می فروشید؟ گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ . سیبها را اینجا گذاشته ام تا رهگذران مجانی بخورند و من تماشا کنم!! )

۵- بایرام گئجه سئ آتاما دیدیم: ماشینئ ائرتینگ قه یئرتینگ گئده ئ سفره. آتام دیدئ : موتورنو؟ دیدیم:ب – یو – ب. آغیزنئ!!

(۵-دم عیدی به بابام میگم واسه مسافرت برو ماشینو سرویس کن. میگه موتورشو؟؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دهنشو!!).

پ نه پ - سری جدید

در ادامه مطالب


ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 :: 13:25 ::

از این به بعد هر هفته منتظر باشید

جالبترین هارو ببینید و بخندید

عذاب آور ترین دیالوگ عید دیدنی

 


بدترین و عذاب آور ترین دیالوگ عید دیدنی:
مهمونا در حال رفتن هستن و یــــــــــــــــهو
بابام: حالا شام میموندین یه چیزی دور هم میزدیم :)
مهمون: نه دیگه زحمت نمیدیم ولی حالا که شما میگی بـــــــــــــاشه


چی

وقتی خانومی به شما گفت: “چــــــــــــــــی؟”، به این معنا نیست که گفته شما را نشنیده. او در واقع به شما فرصت داده که گفته خود را تغییر دهید!
(ستاد کمک به ادامه زندگی)


کرایه تاکسی


توی تاکسی نشسته بودم، دو تا آقای مسن هم عقب نشسته بودن.
نزدیک پیاده شدنشون یکی به اون... یکی گفت:
به خدا اگه بزارم دست تو جیبت بکنی! من حساب میکنم...
بعد از راننده پرسید : ببخشید چقدر شد؟
راننده: هزار تومن !
یهو یارو برگشت به راننده گفت: آدمــــــی ؟؟!!
راننده گفت : جـــان ؟
مرد : گفتم آدمی یا نه؟
راننده گفت : حرف دهنتو بفهم درست صحبت کن!
یارو دوباره گفت: نه.. آدمی؟؟!
راننده هم با عصبانیت ترمز کرد برگشت عقب گفت : نــــــــه ... فقط تو آدمی!
یارو گفت : یعنی چی؟ من میگم آدمی هزار تومن؛یا دوتاییمون باهم هزار تومن!!


آگهی فوت

غضنفر میمیره، آگاهی‌ فوتشو میزنن به دیوار، توی انتخابات نفرِ اول میشه.


فکر بکر


امسال هرکی میومد خونه ما عید دیدنی، بهش می گفتم واااااای چقد چاق شدی...
طرفم از همون خونه ما شروع می کرد به رژیم گرفتن...
کلی به اقتصاد خانواده کمک کردم!


دیوونه خونه

یارو میره دیوونه خونه میبینه همه تو صف واستادن دارن یکی‌یکی تو یه سوراخه نگاه میکنن بعد دوباره میرن ته صف وامیسن. یارو کنجکاو می‌شه ببینه تو سوراخه چه خبره، خودش هم میره تو صف وامیسه و تو سوراخه رو نگاه میکنه هیچی نمیبینه، یه بار دیگه تو صف وامیسه بازم هیچی نمیبینه،‌از یکی میپرسه: شما چی رو نگاه میکنین؟ من که هر چی نگاه میکنم هیچی نمیبینم. یارو بهش میگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داریم این تو رو نگاه میکنیم هنوز هیچی نمیبینیم، تو میخوای با دو بار نگاه کردن چیزی ببینی؟!


عید دیدنی

نظر به اینکه عید دیدنی به صورت رفت و برگشت انجام میشد جهت رفاه حال مردم ، سال ۹۱ عید دیدنی به صورت حذفی برگذار شد!


گواهی نامه

غضنفر می ره امتحان گواهی نامه بده چند بار رد میشه بعد تو راه پلیس جلوش رو می گیره می گه گواهی نامه! غضنفر هم میگه دادین که می خواین؟


ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 :: 13:23 ::

 

ادامه مطلبو حتما بخونید

واقعا خنده دار هستش

ﺣﯿﻒ ﻧﻮﻥ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﻬﺸﺖ
ﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ :
ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﯿﺐ ﺑﺨﻮﺭﺩ !
.
.
.
ﺑﺮﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺎ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﺷﻨﺎﺕ ﮐﻨﻢ
ﻋﺰﯾﺰﻡ <–— ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ <-— ﻋﺰﯾﺰﻡ !
.
.
.
ﻏﻀﻨﻔﺮ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭼﺮﺍ
ﺩﯾﺮ ﺍﻭﻣﺪﯼ ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﻮﺍﺏ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ، ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ
ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻭ ﭘﻨﺎﻟﺘﯽ ﮐﺸﯿﺪ !
.
.
.
ﺣﯿﻒ ﻧﻮﻥ ﻣﯿﺮﻩ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﮊﻧﺘﯿﮏ ﻣﯿﺪﻩ
ﻣﯿﻔﻬﻤﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺩﺍﯾﯽ ﺑﺸﻪ !


ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 :: 11:0 ::

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحانشون رو نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اینصورت که سر و رو شون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند. سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:


که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه ...

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند.

استاد قبل از امتحان با اونها این نکته رو عنوان می کنه که بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس جدا بنشینند و امتحان بدن که آنها هم به خاطر داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول می کنند.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

1. نام و نام خانوادگی؟ 2 نمره

2. کدام لاستیک پنچر شده بود؟
18 نمره

الف. لاستیک سمت راست جلو
ب. لاستیک سمت چپ جلو
ج. لاستیک سمت راست عقب
د. لاستیك سمت چپ عقب

امیرحسین 379 :: پنجشنبه دهم فروردین 1391 :: 9:14 ::

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...

یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.

آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!

پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...

چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!


ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: سه شنبه یکم فروردین 1391 :: 9:9 ::

پیامک های تبریک سال نو همه تقدیم شما

 

سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون ؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !

—————————

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟

یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی !

فرشته دوست داشتنی بهارمبارک !

—————————

ای کاش که هر لحظه بهاری باشی

هر روز پر از امیدواری باشی

هر ۳۶۵ روز امسال

سرگرم شمردن هزاری باشی!

—————————

بی اجازت دفتر  ۳۶۵ برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

یادت باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه.

بازم ۱سال کار و خستگی!

(ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی)

—————————

امروز ۲ نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم

یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت

سال ۹۱ میان سراغت !

—————————

خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش !!!

—————————
عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را

نوروز ۹۱ بر شما مبارک . . .

—————————
با ارزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز سلامتی ۸۷۶۰ساعت عشق ۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت ۳۱۵۳۰۰ثانیه دوستی سال نو پیشاپیش مبارک

—————————

عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند !

امضاء حاجی فیروز !!!

—————————

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم

هر روزتان نوروز . . . سال ۹۱ مبارک

—————————

تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!

—————————

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .


ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 :: 12:24 ::

 

رسیدی و پر از شادی و شوری                    آهای چارشنبه سوری!

شنیدم با جوانان جفت و جوری                    آهای چارشنبه سوری!

بساط «سرخی تــو، زردی من»                    سر هر کوی  وبرزن

تو هم چون مردمــان غرق سروری                آهای چارشنبه سوری

مش اصغر توی چادر دیدنی شد                    پی قاشق زنی شد

که باشد استتار اینجا ضروری!                       آهای چهارشنبه سوری!

یکی از جیغ و داد  اهل کوچه                      کند  دندان قروچه

بگوید: داد از این حد بی شعوری!                  آهای چارشنبه سوری!

بر اعصــــــابش زند یکریز تقّه                       هیاهــــــــوی ترقّه

ندارد بیش از این تاب صبــوری                      آهای چارشنبه سوری!

مقصــر من نمی گویم تـو هستی                 ولی از  بمب دستی

چه چشمانی که شد محکوم کوری               آهای چارشنبه سوری!

امید است اینکه  با شادی معقول                 همه خوشحال شنگول

کنیم از شیوه‌ی این  عده   دوری                    آهای چارشنبه سوری


برچسب‌ها: چهارشنبه سوری, عکس ها, شعر چهارشنبه سوری
امیرحسین 379 :: دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 :: 20:7 ::

زندگی یک خیابان یکطرفه‌ است که در آن دور برگردانی وجود ندارد

کچل‌ها اجباراً همیشه سرزده وارد خونه دیگران می‌شوند!

آدم کوتــَـه فکر نمی‌تواند بلند پروازی کند

آنقدر ذهن سریعی داشت که چیزی به ذهنش نمی‌رسید 

گاهی اوقات واقعاً نمی‌کشم! نمی‌تونمم بکشم :: پیکاسو

آنقدر روی حرفهایم پافشاری کردم، پا درد گرفتم

مدارس و دانشگاه‌ها خیلی “باکلاس‌اند” ‏‏‏

سال‌هاست می‌گم خوابم میاد، اما هیچ وقت نیامد یا هر وقت هم آمد، من خواب بودم

ببخشید؛ “جا” هست از شما تقدیر و تشکر کنم؟

موقعی می‌توانی مرا شیفته‌ی خود کنی که دستت به ضریح قلبم رسیده باشد

راه در جهان یکی‌ست و آن راه ِ دل ِ من است به تو

برای اینکه خورشید زندگی‌ام باشی، میلیون‌ها سال نوری از من دور شو!

نقاش: میتونم ماهی رو خوب از آب در بیارم

شاید تنها کسی که عاشق فحش آبدار باشد، کویــــر است

قهرمان دوی ِ المپیک نباید انتظار داشته باشه کسی به دادش برسه

“نی‌نی” سرخط زندگی و “بی‌بی” نقطه‌ی پایان ِ آن است

 

ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: شنبه بیستم اسفند 1390 :: 9:5 ::

نانوا هم جوش شیرین می زند،بیچاره فرهاد

************************

هیچ وقت فراموش شدگان ، فراموش کننده گان را فراموش نمی کنند.

************************

فریاد را همه می شنوند ، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است.

************************

برخی باورهای خود را از بازار آزاد تهیه می کنند.

************************

اگر مرگ نباشد ، تعداد خودکشی سربه فلک می زند.

************************

ماهی خوشبخت است ، چون هیچ کس اشکش را نمی بیند.

************************

به سبب چشم های عسلی اش ، شیرین ترین اشک ها را داشت.

************************

ماهی تنها جانوری است که به راستی دل به دریا می زند.

************************

به نارنجک بدون ضامن ، وام نمی دهند .

************************

آنقدر خسیس بود که حتی وقتی مرد عمرش را به شما نداد.

امیرحسین 379 :: یکشنبه سی ام بهمن 1390 :: 15:11 ::

تازه های نشر : (ادبی)

برای دیدن اثار بر روی آنها کلیک کنید .


ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 :: 8:55 ::

سلام 


اگه وقت کردید به این وبلاگ هم سر بزنید


http://sanjaghak.arisfa.com / 


با تشکر

امیرحسین 379 :: جمعه یازدهم آذر 1390 :: 9:3 ::

جملات زيبا و پرمعني

( ادامه مطلب )

(به سلامتی تو)


ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 :: 12:44 ::

پيشاپيش عيد غدير مبارك


از نوشتن خسته شديم حال مي خواهيم كپي ، پيست كنيم . نظرتون چيه ؟


......................................................................


واقعیت هایی خنده دار و تلخ ( زيبا و جالب ) حتما بخونيدش !!!



ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: شنبه بیست و یکم آبان 1390 :: 9:0 ::

سخت آشفته و غمگین بودم …

به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را …
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند …
خط کشی آوردم،
در هوا چرخاندم!
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق را را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!
اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم ...
سومی می لرزید ...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود ...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید ...
"پاک تنبل شده ای بچه بد"
"به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
"ما نوشتیم آقا"

بازکن دستت را ...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله ی سختی کرد ...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد ...
همچنان می گریید ...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ...

گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن !
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید ...
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش و یکی مرد دگر

سوی من می آیند ...

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا ...
چشمم افتاد به چشم کودک ...
غرق اندوه و تاثر گشتم

منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر …
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار از خود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام …
او به من یاد بداد درس زیبایی را ...

که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هــرگــز ...
هــرگــز.

امیرحسین 379 :: پنجشنبه پنجم آبان 1390 :: 13:57 ::


عکس های بسیار جالب در ادامه مطالب

حتما ببینید


ادامه مطلب
امیرحسین 379 :: چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 :: 13:38 ::

فكر كنم قالب وبلاگ خراب شده يا شايد

سيستم من اينجوري نشون ميده

اگه تو سيستم شما مشكلي تو وبلاگ نيست بهم خبر بديد .

...............................

ساعتی بعد ...

فکر کنم درست شده باشه

...........................

فعلا با همین قالب سر کنید ببینیم چه میشود

امیرحسین 379 :: یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 :: 9:35 ::

سلام

این بار یه نقدی در مورد نظرات داشته باشیم . اگه طرفدار داشت نقد نظرات پست قبلی رو میذاریم برا هفته بعد .

 

- از افرادی که نگران رفتن ما شدن تشکر میکنم ...

 

- معین  : یکی از بهترین دوستامه با هم شوخی داریم معین جان اگه خبری باشه اول به خودت میگم میدونی که  ( نذار بگم خودت چکارایی میکردی خوشگل )

 

- هم کلاسی : دمت گرم که نگران بودی ولی خواهشا از این به بعد که میای اسمتو بنویس هر چند میدونم اهل خراسانی و ...

یکی از پسرا ی کلاس میگفت بچه های کلاس میان مطالبو میخونن ولی نظر نمیدن ولی من باورم نمیشد. حالا که قدم رنجه میکنیدو میای نظر هم بدید تا دیگه یه جور نشه بخوایم اسم وبلاگ رو عوض کنیم ... اره  عزیزم .

 

- بی احساس ( امیرحسین ) اشتباه نشه اسم این دوستمون امیرحسین هستش  : مگه ایدا سراغ تو نیومد من فکر میکردم اومده دنبال تو من که ندیدمش . ضمنا فحش نده ، خوش تیپ خودتی .

 

- فریدون : دوست عزیز من بچه باحال بستک ( هرمزگان )خوب شد بهم گفته بودی گوشیت خراب شده وگرنه فکر میکردم مرحوم شدی خدای نکرده . دوستت دارم .

 

- بی آشیان ، بیگانه  ؛ هادی  : یکی از همونایی هستش که مستعار میذاره خودش هم میدونه که من میدونم کیه ولی بازم اسمشو نمینویسه هادی جان تو دیگه چرا البته عذرتو میپذیرم که نمیتونی بیای .

والی نطنز رو خیلی خوب اومدی دمت قیژ .

 

- crazy: ( همون دیوونه خودمون ) : خدایی اینو نفهمیدم از کجا هستو اسمش چیه نا شناخته مونده برام .

خیلی اتیشش تنده ولی یکم حق داره . اگه شما دو واحد عرفان پاس کنید بیش از ایشون شاکی میشدید خوب دوست خوبم حالا اونا حقیقت تلخ ادبیات رو به ما نگفتن شما هم نباید بگی ، خب شما هم میشی مثل اونا پس تو این پست برامون توضیح بده .

 

- سید علی : یکی از بچه های خوب کلاس .

 

- نوه فرج نمیدونم کیه ولی میدونم یکی از بچه های کلاسه .

 

- نصیر : اینو هم که میشناسید  تو پست های قبلی توضیح دادم براتون . تازگی ها شماره های گوشیش پاک شده بود بدبخت بد جور گذاشتیمش سر کار . حالا اگه بیاد بخونه میفهمه من بودم بد جور شاکی میشه .

 

- فریدون : و باز هم فریدون این زبون مثل زبون زرگری هستش ولی به جای (( ز )) (( گر )) میذارن . بعد هر بخش یه (( گر )) میزارن پس زیاد تعجب نکنید .مثال )) امیرحسین = اگر میگیری رگر حگرسگروین . نمیدونم درست گفتم یا نه فریدون اگه اشتباهه تو بگو )).

 

اگه خوب بود بگید اگه بد هم بود تعارف نداریم بگید کجاش بده ...

 

....................................................................

 

به اونایی که دانشگاه ( اونم ارشد )  فبول شدن تبریک ویژه میگم  .

امیرحسین 379 :: سه شنبه دوازدهم مهر 1390 :: 21:51 ::

سلامی دیگر به شما دوستان گل وبا تشکر از تمام همکلاسیهای خوب خودم هرچند هنوز به اون نسبت و درصدی که میخوام نرسیدن ولی همین هم غنیمت میدونیم و میریم سراغ افراد بعدی ...

تو این پست خانم پیری رو داریم که همانند دوستان قبلی اجازش دست ما نیست و میتونن این اجازه رو به ما بدن که در موردشون صحبت بشه.... البته هیچ کدوم از خانمهای قبلی هنوزاعلام آمادگی نکردن که در موردشون صحبت بشه ...

بازم میگم اگه کسی از حرفهای من بدش اومد به من هیچ ربطی نداره ، حالا خود دانی ......

جون خودتون میای سر میزنید و نظر میدید اسمتونو درست بنویسید اسم مستعار ننویسید ، نمیخورنتون که ... ( بچه های کلاسو گفتم )

نصیر میخوای اون عکسی که فرشید تو مشهد تو مغازه شلوار فروشی گرفتو بذارم.


... ...................................................................................

upsara" />

بریم سراغ هفتمین نفر جواد پیروی ملقب به جو بر وزن مو ( موی سر ) نه ( مو انگور )" تقلید از برهان قاطع " . ( ای میره چارشاخ ) اهل اصفهان ، نطنز ، یا بهتر بگم بادرود ( امامزاده آقا علی عباس ) شاید اینجوری بهتر بشناسید .

دوست صمیمی خودم که تو دبیرستان با هم بودیم تو مصاحبه و گزینش با هم بودیم در طول هفت ترم تحصیل دانشگاه هم باهم بودیم .

روز اول دانشگاه که با هم رفتیم برا ثبت نام فکر کنم دوسه کیلو ماست کیسه ای خوردیم طوری که میرفتیم دستشویی .... اره دیگه خودتون بهتر میدونید . دیگه براتون بگم که خود سبزوار ایستگاه نداره دو تا ایستگاه راه اهن هست ولی بیرون شهره یکیش سی کیلومتر بیرون از شهر به نام سلطان اباد که الان شده سبزوار دومیهم هشتاد کیلومتر مونده به سبزوار به نام نقاب ما به جز بار اول که برا ثبت نام اومدیم و تو ایستگاه اولی پیاده شدیم دفعات بعدی تو ایستگاه دومی پیاده میشدیم حالا بگذریم همون بار اول یه دو تا ازدخترای هم کلاسیمون رو با باباهاشون دیدیم اول که همدیگه رو نمیشناختیم ولی خب بعد باباهاشون اومدن از ما سوال میکردن که کجا میریو چه رشته ای میخونیو بالاخره سر صحبت دراز شد ما هم داشتیم ماست میخوردیم (سحر بود داشتیم ماست میخوردیم ) هیچی دیگه ابرومون رفت ( اینهمه مقدمه چینی کردم برا همین یه تیکه اخری فحش ندید ) .

اهل شوخی ، عصبانی بشه باحال میشه ، با کسی هم کل کل کنه یا یه بحثی راه بندازه تا طرفو ( هرچند با حرفهای الکی ) به کم اوردن نندازه ول نمیکنه .( یکیش با بهروز بود یادته شب اردو ) ، اهنگهای مخصوص به خودشو داشت ( به خصوص اهنگهای قدیمی ) ، دیگه هیچی نه اینکه هیچی اگه بخوام بنویسم زیاد میشه ....


...................................................................................


نفر بعدی امیرحسین حاجی اریسمانی بچه اصفهان ، نطنز ، اریسمان با تمدن یه بار میگن هفت هزار ساله یه بار میگن ششو پونصد بالاخره تاریخیه دیگه ( تبلیغات ) دارای اولین کوره ذوب اهن در دنیا با قدمت هفت هزار ساله در سیاه بوم ( برای اطلاعات بیشتر میتونید تو گوگل سرچ کنید . کلمات : سیاه بوم اریسمان یا اریسمان )

ادمییییییییی بسیار خوب خوب خوب باحال البته کم حرف البته بچه ها مگن پر حرف ، مو فرفری ، هرچی از خوبیش بگم کم گفتم نمیدونید چه ادم خوبیه یه تیکه ماه ، باجنبه ، خوش اخلاق ، یه کم ساده ، با همه مهربون ، دارای صبری بسیار بسیار بالا ولی اگه خدای نکرده صبرش تموم بشه پدر طرفو درمیاره ، ادمی فعال در مسخره بازی البته باید یکی جرقشو بزنه ، منظم ، مستجمع جمیع صفات خوب بچه های کلاسو میشه تو اون ادم پیدا کرد میدونم باور کردنش سخته ولی واقعا همین طوری بود .

تو کلاسای دانشگاه سرش تو کار خودش بود نه یه سوالی نه یه کنفرانسی نه یه صحبتی فقط وفقط اخر کلاس با تلفن همراه با بچه ها بازی فوتبال میکردن البته با موبایل عجب ادم مسخره ای بود ، اتیش زیر خاکستر بود خب دیگه بسشه ... میدونید این ادم کیه دیگه بابا یه ساعته روضه میخونم نفهمیدی کی بود ، خودم بودم دیگه .

قضیه این کنفرانس ندادنو بذارید روشن کنم ما هفتا اصفهانی بودیم از یکی دوتاشون که بگذریم اون پنج شیش نفر در طول دوران دانشگاه فکر نکنم حتی یه سوال از استاد کرده باشن البته سوالی که در مورد درس باشه . تقریبا هم پشت همدیگرو داشتیم هیشکی جرات نمیکرد چیزی بگه .

عکسمو نمیذارم چون اون بالا هست ...


........................................................................................

upsara" />

نفر اخر این پست رضا حضرتقلی طبق گفته یکی از استادا فراموش نشدنی کلاس بچه قزوین دقیق ترش الوند ( نمیدونم شهره یا اسم یه منطقه شما نمیدونید؟ من میترسم برم قزوین شما اگه نمیترسید یا اینکه رفتید بگید چیه )

واقعا بچه گلی بود یه وقت فکر نکنید مرحوم شده نه بابا بیستا جون داره هنوزم یکی از بچه های گل کلاس هست و خواهد موند.

هرکول کلاس بود یه بدن گردی داشت همش ماهیچه به قول خودش مدال کشوری داره ( احتمالا تو محلشون دو تا لاستیکو وزنه بلند کرده یه حلبی بهش دادن حالا میگه مدال کشوری دارم ) رضا جون شوخی کردما میدونی که... فکر کنم بزرگ کلاس بود البته اگه اشتپ نکرده باشم میدونید چرا میگم به جز سنش که بماند قیافش به اون پیر بچه ها میخوره ... با جنبه بود سر کلاسا یکی از اون پسرا بود که اخر کلاس میشست و هر حرفی که دلش میخواست به استاد میگفت اینو هم بدونید که هیچ کدوم از سوالاش ربطی به درس نداشت همش سوال حاشیه ای بود ... تو خیالات سیرو سفر میکرد .

علاقه خاصی به کلمه ی عمه نشون میداد .

موهاش ریخته خودش میگه از بچگی موهای جلو نداشته هه هه هه هه


........................................................................................


افراد بعدی

هادی درویش نیا       وحید سلمانی      علی شهرکی

هفته بعد نقدی به نظراتو داریم ...شاید جالب بشه... شاید اسمی رو فراموش کرده باشم اگه فراموش شد شما ببخشید...

امیرحسین 379 :: جمعه یکم مهر 1390 :: 1:20 ::

سلام 


خداحافظ تااااااااااااااااااااااااااااااااا


خدا داندو  دلم

.......................................

اول مهر

بر میگردیم

امیرحسین 379 :: دوشنبه هفتم شهریور 1390 :: 11:22 ::

سلام

حالا بدک نشد حضور بچه های کلاسو میگم .دوستان گلم بچه های کلاسو میگم میای سر میزنید به وبلاگ نظری فحشی نفرینی چیزی بنویسید که معلوم بشه شما اومدید که دیگه سوظن پیش نیاد باشه ....

اگه کسی از حرفهای من بدش اومد به من هیچ ربطی نداره .اینا همش مستند تو خاطرات همه بچه هاست میتونن به اونجا مراجعه کنن ...  

تو پست قبلی اسم خانم ایمانی هم فراموش شد با عرض معذرت ایشونم میتونن اجازشو تو نظرات بهمون بدن ( پیری هستشو آلزایمرش دیگه ، شما ببخشید )  ...

 

....................................................................................

 

خب میرسیم به نفر چهارم :

 

ابراهیم باسعیدویی :

 Ø¢Ù¾Ù„ود سنتر عکس رایگان

 

 فکر نکید چون فامیلیش به این عربها میخوره عرب باشه نه بچه هرمزگان ، جزیره قشم  ... از اون صیادهای ماهر در صید انواع ماهی ها من جمله ماهی کپور ، کوسه ماهی ... ( اینارو خودش گفته وقتی که تو دانشگاه بودیم ) .

دیگه بگم  فردی چاق که شکمش حدودا نیم متری تو آفسایده ، البته قدش بلنده قربونش نرم  ، میدونید که میگن جنوبیا مهمون نوازن راست میگن نمونه کاملش همین ابی خدمونه  ( اینارو میگم که هروقت رفتم قشم تحویل بگیره شما زیاد جدی نگیرید ) بچمون متاهله پارسال رفته قاطی مرغ های یه پا ،  وقت گیر میاورد حتی تو کلاسا هم میخوابید ، کلاسای صبح که هیچ حرفشو هم نزن بعضی کلاسای بعدظهر رو میومد البته تنها نبودا بچه های خونشون همه همین طور بودن تا استاد اخطار حذف بهشون نمیداد کلاس نمیومدن .

 اینو که میگم چون دانشگاه تموم شده دارم براتون تعریف میکنم  خونشون مثل کاروان سرا بود هر کی به هرکی بود مثلا یه شب میشد بیست نفر تو خونشون بود حالا اگه میرفتن خوب بود تا ساعت دو سه بیدار بودن بعدشم تا لنگ ظهر این بیست نفر خواب بودن بعضی موقع میشد که کلاسا کنسل میشد . ( چون خودم جزو این افراد بودم و پای ثابت خونشون و به چشم خودم اینارو میدیدم میگم )

خب از اوصاف دور شدیم دیگه اینکه خوش اخلاق در حد قطارهای سریع السیر چین ، جنبه در حد پاس های کوتاه ژاوی .

بگذریم و...و...و...

 

..................................................................................

 

نفر بعدی رسول بستام :

 Ø¢Ù¾Ù„ود سنتر عکس رایگان

 

بچه مثبت خوزستان اونم از نوع باغ ملک

از قوم شریف لر اونم هفت لنگ بختیاری

بهش میگفتن رسول استاد خفه کن  یعنی استادا میدیدنش فرار میکردن به خاطر سوالاش ، به یه چیزی گیر میداد تا استاد رو به غلط کردن نمینداخت ولش نمیکرد گیراش از اون گیرای سه پیچ بود ، حاجی کلاسمون بود تو دانشگاه اسم نوشته بود ( حجش قبول ) .

از اون درس خونای اونجوری بود . هماهنگ کننده بین بچه ها بود ،اخلاق خوبش این بود که بچه ها هرچی بهش میگفتن بدش نمیومد شایدم بدش میومد و تو دلش فحش بارونمون میکرد.فعال در تمام زمینه ها ، اینم مثل باتوانی یه ابهام داشت همش تو دانشگاه بود ( فکرتون جای بد نره بیچاره هرچی خبر بود بین بچه ها پخش میکرد )

زبونشونم فقط هرچی فعل بود بجای ( می  ) "  ای " میذاشتن مثلا میخوریم رو میگفتن ایخوریم ...

از اینم بگذریم ...

 

....................................................................................

 

نفر آخر عارف بهمئی :

 Ø¢Ù¾Ù„ود سنتر عکس رایگان

 

اونم بچه خوزستان بچه نفت خیز نمیدونم یا گاز خیز خوزستان

بالاخره میگفت یه متر بکنید نمیدونم به نفت میرسید یا گاز

نمیدونم میگفت بیای اونجا بو نفت خفتون میکنه یا بو گاز ( تبلیغات سوء نشه یه موقع )

اونم لر هفت لنگ بختیاری بود هر چی از خوبیش بگم کم گفتم  .

فقط و فقط عادت بدش این بود که کمپلت استرس بود

آدمی کاملا احساسی وقتی میرفت تو حس مگه میشد از حس در آوردش آدمی خوش هیکل ، خوش لباس گونی هم تنش میکردی بهش میومد ، ( یه هندونه بذارم زیر بغلش ) ذوق شعری هم داشت . فقط اون متنی که به نظر خودش شعر بود نمیدونم چرا نه وزن داشت نه اهنگی نه ردیفی نه قافیه ای هیچی نداشتو میگفت شعر ( یکی از شعراش اون پایین هست ) از اون شعرای خدا بیامرزاحمد شاملویی میگفت  نمونه شعراحمد شاملو :

( رفتیم بالا دوغ بود    رفتیم پایین ماست بود    قصه ی ما راست بود  ) آخه این یعنی چه !!!!    

صفات خوبشو نمیگم  گفتم که صفات خوب زیادی داشت  هرچی که بگی داشت . ( فکر نکنید پسر پیغمبر بود ، نه ، اخلاقهای بدی هم داشت )

 

...........................................................................

 

اگه دعوتتون نکردم خودتون بیاین

 

افراد بعدی :

 

جواد پیروی    امیرحسین حاجی اریسمانی        رضا حضرتقلی 

امیرحسین 379 :: شنبه بیست و نهم مرداد 1390 :: 15:16 ::

سلام

اول اینو بگم که هنوز به خودشون خبر ندادم چون اگه میگفتم نود درصد مخالفت میکردن ، خدا رحم کنه چی بشه ...

این اسامی که قراره در موردشون صحبت بشه طبق حروف الفبا هستش هیچ گونه پارتی بازی توش نیست .

 

اولین اسم مال خانم اسلامی زاده بود که اجازه ندارم بنویسم اگه موافق باشه و بخواد میتونه تو نظرات اجازشو به ما بده ...

 

 اولین نفر نصیر امیری :

آپلود سنتر عکس رایگان

بچه کرمون هسته البته خود کرمون نه یه بار میگه بچه جیرفتم یه بار میگه بچه رابر حالا بگذریم...

آدمی دارای گویش خوش کرمونی ، طرز گفتار عالی ، عالی که نه بسیار عالی دارای جنبه نسبتا بالا ولی حرف حرف خودشه اگه یه کاری رو نخواد انجام بشه دیگه کسی جلو دارش نیست حرف حرف خودشه .

( جنبه طنز )

فردی دارای ریش ( فکر کنم از بچگی ریش  داشته ) البته به گفته خودش که چند وقت پیش با هم بودیم میگفت اواخر مدرسه ریش پرفسوری گذاشته ( شایدم گذاشته )

ذوق ادبیشم بالاست

آهنگهای سنتی گوش میده گاهی وقتا اگه پیش بیاد اکسیژن هم گوش میده ، آدمی تقریبا شاد گاهی وقتا بد جور میره تو خودش یا شایدم بره تو حس ، راستی درس خونم بود

با آرزوی موفقیت در آزمون کارشناسی ارشد ( رتبش بدک نشد )

اگه بخوام سه نفر رو اینجوری توضیح بدم مثنویه هفتاد من میشه و سرتونو درد میارم

 

 

نفر دوم کسی نیست جز بهروز باتوانی :

آپلود سنتر عکس رایگان

 

بچه فریدون شهر اصفهان از نسل گرجی هایی که شاه عباس به ایران آورد .

زبون گرجی رو فوله منم چون باهاش بودم یه چیزایی یاد گرفتم  مثل : موتروک ، و از این چیزا . یه ویژگی زبونشون اینه یه وقتایی میشه که سه تا ساکن دنباله هم میاد من نمیدونم چه طوری میتونن این کلماتو ادا کنن . زبونشون بد جور سخته بگذریم...

دارای قد دو سه متری ، موهای فرفری البته خودش قبول نداشت  ، کم حرفه پر تلاش در زمینه کامپیوتر ، بدون ریش  فکر کنم ریش نداره چون  چهار سال  با هم تو یه خونه بودیم ندیدم ریش داشته باشه همونه که من میگم ریش نداره . سرعت دوره کردن کتابا فکر کنم دو هزار دور در ساعت باشه ( جدی میگما ) بعضی کاراش مجهول بود

در کل ادم مجهول الهویتی بود ، یه اخلاق خوبی داشت این بود که هر چی می گفتیم (( نه )) تو کارش نبود دیگه چیزی یادم نمیاد بنویسم ....

عاشق اهنگهای گرجی ( ولی فکر کنم هیچی ازش نمیفهمید )...

 

 

آخرین نفر معین بدخشان :

آپلود سنتر عکس رایگان

 

دوست عزیز خودم رفیق فابریکم اونم بچه کرمونه  البته عنبر آباد .

با معرفت ، پایه همه کار ، اگه باهاش رفیق باشی باهات رفیقه اگه خدای نکرده باهاش رفیق نباشیو باهاش لج کنی پدرت درومده ،ولی در کل ادمی بسیار با معرفت با لهجه سلیس و روان کرمونی ،قد نسبتا کوتاه بعضی اوقات با ته ریش خلاصه بگم همه جور مدلی ریشاشو در میاورد . ( یادش بخیر معین ته کلاسا یادته ) . قضیه این ته کلاس ماجراهایی داره بگذریم پایه همه کار بسیار لارج تند مزاج ...

عاشق آهنگ هایی که فقط  بترکونه...

......................................................................................

 

دیگه چیز خاصی که بخوام بگم نیست....

فکر نکنید تعارف میکنم باهاشونو خصلت های بدشونو نمینویسم نه تموم بچه های کلاسمون خوب بودن البته گاهی اوقات پیدا میشدن افرادی که اونم به موقع در موردش صحبت میشه ...

افراد بعدی...

ابراهیم باسعیدویی    رسول بستام        عارف بهمئی

 

هر هفته منتظر باشید ... ( اگه نشد دو هفته یک بار )

انتقاد و پیشنهادی هست بگید ...

امیرحسین 379 :: چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 :: 17:6 ::

با سلام خدمت شما :

در مورد پست قبلی و جزئی تر در مورد تغییر نام وبلاگ بعضی از دوستان اعتراض آوردن ، که چرا نامشو میخوای تغییر بدی خب منم یه فرصت یه ماهه بهشون دادم ،  پس تا یه ماه دیگه صبر می کنیم ...

اما بعضی هم پیشنهاد دادن که چون مطالب فقط شعر هستش زیاد خریدار نداره یه راه حلی پیشنهاد دادن اونم اینکه بیشتر مطالب در مورد خود بچه های کلاس باشه تا شعر و ...

حالا با این اوصاف اولین کاری که باید کرد اینه که اوصاف ( ظاهر و باطن ) تک تک اقایون ( چون اجازه خانمها دست من نیست نمیتونم بنویسم ، البته اگه خواستن میتونن اجازشو تو نظرات بفرستن تا منم براشون اوصافشونو بنویسم )  رو بذارم تو وبلاگ تا بلکه قدم رنجه کنن تشریف بیارن .

اولین نفراتی که اوصافشون نوشته میشه :

نصیر امیری         بهروز باتوانی              معین بدخشان   

شایدم کنسل بشه

امیرحسین 379 :: پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 :: 17:23 ::

سلام بر دوستان عزیز و هم کلاسی های گل دانشگاهیم که حدود شیش

ماه که درسامون تموم شده و هیچ خبری از هیچ کدومشون نیست .

به دلیل استقبال کم عزیزان هم کلاسی ( البته اگه از بعضی هاشون

گذشتی ، بقیه نه معرفت دارن نه ... ) اسم وبلاگ به احتمال زیاد شایدم

صد در صد عوض بشه حالا اگه خودی نشون دادن این هم کلاسی ها که

هیچ وگرنه اگه تشریف آوردین دیدید که اسمش عوض شده اون دوستایی

که وبلاگ رو لینک کردن اسمشو تو وبلاگشون عوض کنن .

با تشکر

------------------------------------------------------------------------------------

جاتون خالی هفته قبل رفتیم عروسی رفیقمون تو مشهد من فکر میکردم

( من تنهایی نه همه ی اونایی که اومده بودن ) این رفیقای بی معرفت

همه بیان اگه همشون نه حد اقل نصفشون بیان ، مثل اینکه فقط باید

توخواب دید که همه یا نصفشون بیان اما... اما... فقط شیش نفر اومدن بازم

به معرفت ما اصفهانیا از این شیش نفر چهارتاشون اصفهانی بود یکی هم

  از گرمسار یکی هم از کرمان بازم دمشون گرم . من نمیدونم چرا این

دوستای خراسانی مون نیومدن واقعا باید گفت

متاسفم حالا میشه عذر بچه های هرمزگان یا اونایی که یه بیست ساعتی

تا مشهد دارنو پذیرفت ولی این حرکت از خراسانی ها بعید بود .من هر چی

دنبال یه دلیل حتی پیش پا افتاده برا نیومدنشون گشتم نتونستم پیدا کنم.

اونایی که ادعاشون گوش آسمونو کر می کرد پس کجا بودن . شما بگید

کجا بودن ؟؟؟

من نمی دونم چطور شد که همه بچه ها دو روز قبل عروسی مشکل پیدا

کردن :


یکی زن عموش فوت کرد


یکی عروسی پسر خالش بود 


یکی مشکل حاد پیدا کرد


یکی مشکل مهم پیدا کرد


یکی مشکل بزرگ پیدا کرد


 یکی عروسی ... بود


-----------------------------------------------------------------------------------

بگذریم و بگذریم ...


خبر دیگه اینکه به آقا هادی تبریک میگم برا شروع کردن زندگی مشترکش 


امیدوارم موفق باشه .

--------------------------------------------------------------------------------

ازدواج آقا محسن با خانم قنواتی رو بهشون تبریک میگم .


با آرزوی سلامتی و ظول عمر با عزت به هر دوشون . انشاالله موفق باشن .

-------------------------------------------------------------------------------

خبر های تکمیلی رو انشاالله بعد از عوض شدن یا نشدن اسم وبلاگ به

عرضتون میرسونم .


امضا : امیرحسین حاجی اریسمانی       

امیرحسین 379 :: پنجشنبه ششم مرداد 1390 :: 16:3 ::

سلام عزیزان اینم شعر دوم از مریم حیدر زاده



رفع زحمت


حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم


انگار حافظ بامن و من با تو صحبت میکنم


وقت قرار ما گذشت و تو نمیدانم چرا


دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم


چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست


تقدیر ویران میکند من هم مرمت میکنم


در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین


من دارم از چشمان زیبایت شکایت میکنم


نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت


هر جای دنیا که روم احساس غربت میکنم


بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست


در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم


یک شادی ک.چک اگر از روی بام دل گذشت


هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم


خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش


دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم

امیرحسین 379 :: چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 :: 13:26 ::

با سلام خدمت تموم بچه ها انشاالله این تعطیلات بهتون خوش بگذره .

راستی دیدید که اسم امیرحسین جزو سه اسم منتخب مردم بوده

چون نزدیک نیمه شعبانیم آقای احسان محمد قاسمی یه شعری

سرودن در مورد امام زمان  ( عج ) که بدک نیست .

 

ضمنا یه خبر دیگه 25 تیر تولدمه میرم تو

23 سال ...  

                      احورائی


در این دنیای بی سامان نه سر دارم نه سودای


 دلم را داده ام بر تو نه دل دارم نه همراهی


همه با من چو همراهی و من بی تو به تنهای


چرا آخر حبیب من به دیدارم نمی آیی


دلم را همچو یک ماهی زنم بر بحر تتهایی


چرا که تو دمادمدر دل من چون دلارایی


به یاد تو زنم چنگی در این شب های بارانی


بود تا بار دیگر من رسم بر آن احورائی

                         

اللهم عجل لولیک الفرج


به امید روزی که او بیاید

امیرحسین 379 :: شنبه هجدهم تیر 1390 :: 12:11 ::